مقاله ای در مورد وهابیت
ترویج فرهنگ ناب محمدی واهل بیت عصمت وطهارت (ع ) در طول تاریخ دچار کج اندیشی ها ونابخردی ها بوده است که نمونه بارز آن را در اندیشه وهابیت وسفلی گری می توان نظاره گر بوده تفکری که همه مسلمانان جهان را از دین اسلام خارج وفقط خود را مسلمان می دانند . عده ای اندک که با کج اندیشی ، مسلمانان جهان را از دین اسلام خارج وفقط خود را مسلمان می دانند . وعده ای اندک که با کج اندیشی ، مسلمانان جهان ودیگرادیان را دچار مشکل کرده وچهرهای خشن وکریه از دین رحمت ارائه نموده اند. معمار این اندیشه ابن تیمیه از مخالفان فرزندان پیامبر اسلام (ص ) می باشد که تفکر او از قرن 7تا قرن 13 به فراموش سپرده شده ومورد مخالفت اندیشمندان مذاهب اسلامی قرار گرفت ولی کمتر از یک قرن است که این تفکر انحرافی در جامعه اسلامی توسط افرادی معلوم الحال مطرح می گردد. جادارد متفکرین اسلامی ، جریانهای فکری منحرف را به مسلمانان جهان معرفی کرده ومحور وحدت اسلامی که همان اسلام ناب محمدی است را تبیین کنند. [1]
اندیشمندان اهل سنت ازدیرباز،نگاهی نقادانه به فرهنگ ومعارف شیعی داشته اند،همواره پرسشها وشبهاتی رامطرح می کردند که این رویکردباظهوروهابیت درشبه جزیره عربستان،روندفزاینده ای به خود گرفته بویژه آن که پس از پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی ایران باروش های مدرن وبااستفاده ازرسانه های عمومی اینترنت وماهواره درسطح وسیعی گسترش یافته است.
این تهاجم هادرسال های اخیرگسترش چشم گیری داشته به گونه ای که از مردم عادی تااستادان ،دانشجویان ودانش آموزان وحتی روحانیان کاروانهای حج راهم دربرگرفته است.[2]
اهل ومنشا وهابیت :
ملبطرون می گوید : اصل و منشا وهابیگری آن است که عرب بخصوص مردم یمن گفتگو میکردند که چوپان بینوایی به نام سلیمان در عالم رویا دیده که شعله آتشی از وی خارج ودر روی زمین پخش شد وهر که را که جلو می آمد بسوخت او این رویا را به معبری گفت واوچنین تعبیر کرد که : فرزندی از فرزندان تو نیروی عظیمی پیدا کرده ودولت نیرومندی بوجود می آمرد واین رویا در نواده او محمد ، جامه تحقیق پوشید وقتی که محمد بن عبد الوهاب بزرگ شد ، نزد همشهریانش به خاطر همین رویا که معلوم نبود همان است یا نه ؟ عزیز ومحترم بود . او نخست مذهبش را پنهانی اظهار کرد وپیروانی نیز پیدا نمود .سپس به شام مسافرت کرد و چون در آنجا کسی به او و آیین تازه اش نگروید دوباره پس از سه سال مسافرت به دیار خویش بازگشت .او وارد سرزمین نجد شد و مذهبش را آشکار ساخت وسعود از وی تبعیت کرد . ابتدای ظهور محمد بن عبدالوهاب به سال 1142 ه . ق بود وپس از 50 سال آیین او شهرت پیداکرد.[3]
بنیان گذاران فرقه وهابیت :
ابن تیمیه بنیانگذار اندیشه وهابیت : احود بن تیمیه ، نظریه پرداز وهابیت ، در سال 661ه .ق 5 سال پس از سقوط خلافت بغدادد در حران از نوابغ شام به دنیا آمد وتحصیلات اولیه خود را در بیرون از آن سرزمین به پایان برد وپس از حمله مغول به اطراف شام به همراه خانواده اش به دمشق رفت ودر آنجا اقامت گردید. اولین آثار انحراف ابن تیمیه : در سال 698 ه .ق به
1
تدریج آثار انحراف در ابن تیمیه ظاهر شد به ویژه به هنگام تفسیر آیه ای شریفه ،که : در شهر حماة برای خداوند تبارک وتعالی جایگاهی در فراز آسمانها گه بر تخت سلطنت تکیه زده است . این تفسیر مخالف آیاتی مانند ان بود که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات منزه ساخته است .[4]
بنیانگذاران عقائد وهابیت:
مؤسس و بنیانگذار مسلک وهابیت «محمد بن عبدالوهاب»از علماى «نجد» بودکه در قرن دوازدهم هجرى مىزیست. (شرح حال او بعدا ذکر خواهد شد).
ولى باید بدانیم که وى، مبتکر و به وجود آورنده عقائد وهابیان نبود، بلکهقرنها قبل از او این عقائد یا قسمتى از آنها توسط بعضى از علماى حنبلى اظهارشده ولى به صورت مسلک جدید درنیامده بود. اینک به بعضى از کسانى که قرنهاقبل از «محمد بن عبدالوهاب» این عقائد را اظهار داشتهاند، اشاره مىکنیم ازجمله :
1 - «حسن بن على بربهارى» در قرن چهارم عالم معروف حنبلى «ابو محمد، حسنبن على بن خلف بربهارى» قسمتى از
2
این عقائد را اظهار داشت. وى در عصر خود،شیخ و پیشواى حنبلىها بود که به سال 233 در بغداد متولد شد و در آنجا نشو ونما کرد و از دوران تحصیل و اساتید وى اطلاعى در دست نیست. او عالم کجاندیش وکینهتوز بود و سخنان منکر و ناشناخته زیادى مىگفت او بود که براى اولین بارزیارت قبور را منع کرد و نوحهگرى و مرثیهخوانى بر امام حسین(ع) و زیارت اورا قدغن ساخت و به کشتن نوحهخوانان دستور داد. از جمله این که نوحهگرى بودبه نام خلب که در کار خود ماهر بود و صداى خوبى داشت و قصیدهاى را که با اینبیتشروع مىشود:
(ایها العینان فیضا و استهلا لا تغیضا )در رثاى امام حسین(ع)مىخواند. تنوحى مولف کتاب «نشوار المحاضره» مىگوید: آن را در خانه یکى ازروسا شنیدیم. در آن موقع حنابله در بغداد نفوذ زیادى داشتند و از ترس آنهاکسى جرات نوحهگرى و روضهخوانى بر امام حسین(ع) را نداشت مگر این که در نهانیا در پناه قدرت سلطان باشد نوحه هم جز مرثیههاى حسین(ع) و اهل بیت نبود وهیچ تعرضى به سلف نمىشد با وجود این، بربهارى از این امر آگاه شد دستور[5]
دادنوحهگر را پیدا کنند و او را به قتل برسانند. در آن موقع حنابله در بغدادمکرر به فتنهانگیزى و اذیت و آزار مردم مىپرداختند. آنها در بغداد مسجدى بناکردند که مرکز فتنه و فساد بود به همین جهت مردم آن را مسجد ضرار نامیدند(آن را به مسجد ضرارى که پیغمبر اکرم(ص) آن را خراب کرد، مانند کردند) و به«على بن عیسى» وزیر شکایت کردند و او دستور ویران کردن آنجا را داد . او داراى آراء مخصوصى بود و هرکس با آراء و عقائد او مخالفت مىورزید، شدتعمل به خرج مىداد و یاران خود را وادار مىکرد که با خشونتبا مردم رفتارکنند، خانههاى مردم را غارت نمایند و مزاحم کارهاى مردم باشند و هرکسسخنانشان را نپذیرد او را بترسانند. یکى از موارد آن، داستان حمله آنها به«محمد بن جریر طبرى» مورخ معروف است. گویند: طبرى در سفر دوم از طبرستان به بغداد در یک روز جمعه در مسجد جامع،حنبلیها نظر او را درباره «احمد بن حنبل» و نیز حدیث نشستن خدا بر روىعرش ر سیدند. پاسخ داد که مخالف «احمد بن حنبل» به حساب نمىآید.[6]
4
حنبلیها گفتند علماء دراختلافات او را به حساب آوردهاند، طبرى جواب داد که من نه خود او را دیدهامکه از وى روایتى شده باشد و نه با یکى از اصحاب او که مورد اعتماد باشد، برخودهام. و اما حدیث جلوس خداوند بر عرش، امرى محال است. حنبلیها و اصحاب حدیث چون این سخن از طبرى شنیدند به او حمله بردند ودواتهاى خود را به طرف وى پرتاب کردند، او ناگزیر به خانه خود پناه برد،حنبلیها که تعدادشان به هزاران تن مىرسید، خانهاش را سنگباران کردند بهطورىکه در جلو خانه او تل بزرگى از سنگ پدید آمد. «نازوک» رئیس شرطه بغداد، باهزاران سپاهى در رسید و طبرى را از شر حنابله رها کرد و یک روز تمام در آنجاماند و دستور داد سنگها را از خانه او دور کردند . نویسندگان حنبلى مانند «ابن کثیر و ابن عماد» درباره «بربهارى» مطالب مبالغهآمیزى نوشتهاند از جمله
ابن کثیر نوشته: بربهارى در نزد عموم مردم احترام زیادى داشت روزى بالاى منبر در حال موعظه، عطسه کرد، تمام حاضرین او [7]
را «تشمیت» گفتند. یعنى جمله «یرحمکالله» را بر زبان جارى ساختند، صداى اهل مجلس به کوچه و بازار رسید هرکس شنید او نیز گفت و این امر تا آنجا وسعتیافت که اهل بغداد، جمله یرحمکالله را بر زبان راندند، فریاد یرحمکالله مردمبه قصر خلیفه رسید، این امر بر خلیفه گران آمد، جمعى نیز سعایت کردند، درنتیجه در صدد دستگیرى وى بر آمدند و او متوارى شد و پس از یک ماه در گذشت .
اما حقیقت این است که علت عمدهاى که باعثشد خلیفه حکم دستگیرى او را صادرکرد، مطالبى بود که برخلاف عقیده مردم اطهار مىداشت.
غرض، خلیفه به وزیر خود «ابى على بن مقله» دستور داد او را دستگیر سازد تافتنهها بخوابد و اوضاع آرام گیرد. «بربهارى» خود را مخفى کرد . تا این که با جمعى از یارانش دستگیر و به بصره تبعید گردید . سپس بر بهارى در زمانراضى(322ه) به سال 323 با یاران خود به بغداد برگشت . راضى از جریان مطلعشد و به رئیس شرطه دستور داد در[8]
6
بغداد از یاران بربهارى نباید دو نفر دریکجا جمع شوند. بدر خرشنى (صاحب شرطه) گروهى از اتباع او را به زندان افکندو خود بربهارى متوارى شد.
«ابوعلى مسکویه» مىنویسد: علت اقدام مزبور این بو دکه بربهارى و پیروانش پیوسته فتنهانگیزى مىکردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضى توقیعى صادر گردید، خلیفه در توقیع خود، اعمال و معتقدات اتباع بربهارى را از قبیل این که شیعیان اهل بیت پیامبر(ص) را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان و پیشوایان دینى را انکار کردهاند، ذکر نموده و به سختى بر آن تاخته است و تهدید کرده که هرگاه دست از کارهاى خویش برندارند گردنشان را خواهد زدو خانه و محلههاى آنها را به آتش خواهد کشید.
«ابن اثیر» در تاریخ خود، در حوادث سال 323 تحت عنوان فتنه حنابله دربغداد، چنین نوشته است که در این سال (323) کار حنبلیها در بغداد بالا گرفت وقدرتى پیدا کردند.
«بدرخرشنى» صاحب شرطه، در دهم جمادى الاخره دستور داد در دو طرف جسر بغدادندا کردند که از اصحاب بربهارى[9]
حنبلى، دو نفر نباید با هم باشند و حق ندارنددر خصوص مذهب خود مناظره کنند، امام جماعتشان باید در نماز صبح و مغرب وعشاء «بسمالله» را بلند و آشکارا بگوید. این اقدام صاحب شرطه مفید واقعنشد، بلکه فتنهجوئى یاران بربهارى فزونى گرفت. نابینایانى که در مسجد منزلداشتند آنها را وادار کردند تا هر شافعى مذهبى که وارد مسجد شود، او را تانزدیک مردن کتک بزنند.
ابن اثیر سپس از توقیع خلیفه که آن را براى حنابله خواندند، سخن گفته و اینچنین ادامه داده است که خلیه «الراضى» یاران بربهارى را سخت توبیخ کرده وبه شدت آنها را تهدید نموده استبه این علت که براى خداوند، مانند و شبیهىقائل بودند و ذات احدیت را داراى کف دست و انگشتان و دو پا با کفش از طلا وصاحب گیسوان، تصور مىکردند و مىگفتند که خداوند به آسمان بالا مىرود و بهدنیا فرود مىآید.
همچنین «ثم طعنکم على خیار الائمه و نسبتکم شیعه آل محمد(ص) الى الکفروالضلال، ثم استدعاوکم المسلمین الى الدین بالبدع الظاهره و المذاهب الفاجرهالتى لا یشهد بها القرآن [10]
وانکارکم زیاره قبور الائمه و تشنیعکم على زوارهابالابتداع و انتم مع ذلک تجتمعون على زیاره قبر رجل من العوام لیس بذى شرف ولا نسب و لا سبب برسولالله(ص) و تامرون بزیارته و تدعون له معجزات الانبیاء وکرامات الاولیاء فلعنالله شیطانا زین لکم هذه المنکرات و ما اغواه...» . «بر برگزیدگان از امامان طعن مىزدند و شیعه آل محمد را به کفر و گمراهى،نسبت مىدادند، و مسلمانان را به بدعتهاى آشکار و مذاهب زشت که در قرآن نامىاز آنها نیست، دعوت مىنمودند آنها درحالى که زیارت قبور ائمه را منع مىکردندو عمل زائران قبور ائمه را زشت مىشمردند و آنها را بدعتگزار مىدانستند، خودبه زیارت قبر مردى از عوام که هیچ نسبتى هم با رسول الله(ص) نداشت امرمىکردند و براى او معجزاتى مانند معجزات پیامبران و اولیاء الهى ادعامىنمودند. خداوند شیطان را لعنت کند که این اعمال زشت را بر آنها زینت دادهاست». از توقیع خلیفه چنین معلوم مىشود که اتباع بربهارى درحالى که زوارقبور ائمه را بدعتگزار مىدانستند، به زیارت قبر مردى از [11]
9
عوام که هیچ نسبتىهم با رسول خدا(ص) نداشت، امر مىکردند. سرانجام بربهارى در سال 329 در سن 96 سالگى در مخفیگاه دوم فوت کرد درحالىکه در خانه زنى خود را پنهان کرده بود در همان خانه بدون این که کسى بدانداو را غسل دادند و کفن کردند و در همانجا به خاک سپردند . ملاحظه مىکنیم، سخنان بربهارى که در توقیع خلیفه به آن اشاره شده، قسمتى ازعقائدى است که بعدا به وسیله «ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب» اظهار شدهاست. مهمترین کتاب بربهارى «شرح کتابالسنه» است که در آن کتاب عقائد وآراء خاص خود را بیان کرده است و ابن عماد حنبلى نمونههائى از عقائد او رابیان داشته است از جمله گفته: بربهارى در کتاب شرح کتابالسنه گفته است: هرسخنى که از مردم زمان خود مىشنوى در پذیرفتن و عمل به آن عجله مکن تا براىتو معلوم شود آیا درباره آن از صحابه و یا از علماء سخنى رسیده استیا نه؟ اگر چیزى از صحابه یا علماء وارد شده باشد تنها آن را بپذیر و به غیر آن عملمکن که در آتش مىافتى. آگاه باش که سخن گفتن درباره[12]
10
حق تعالى از چیزهائى استکه تازه پیدا شده و این امر بدعت و گمراهى است. درباره خدا همان را بگو کهخداوند در قرآن خود را به آن وصف کرده یا پیامبر براى اصحابش بیان داشتهاست. نیز باید به این امر ایمان داشت که مردم، در روز قیامتخدا را باچشمانى که در سر دارند، مىبینند و خداوند بدون واسطه به حساب بندگان خودمىرسد. همچنین باید ایمان داشتبر این که رسول خدا(ص) از گناهکاران در روزقیامت و در سر پل صراط، شفاعت مىکند و تمام پیامبران و نیز صدیقین و شهداء وصالحین، حق شفاعت دارند. ایمان به این که بهشت و جهنم خلق شدهاند بهشت درآسمان هفتم و سقف آن عرش است و دوزخ در زیر طبقه هفتم زمین قرار دارد. و نیز ایمان به فرود آمدن حضرت عیسى(ع) از آسمان و این که دجال را مىکشد وازدواج مىکند و پشتسر قائم آل محمد(ص) نماز مىخواند، سپس از دنیا مىرود (.هرکس به تشییع جنازه بدعتگزارى برود تا از تشییع باز گردد، در دشمنىخداست... 2 - عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبرى مکنى به«ابوعبدالله» و معروف به «ابن بطه» از فقهاء و محدثین حنبلى است که درسال 304در[13]
در عکبرى (واقع در ده فرسنگى بغداد) متولد شد و در سال 384 در 83 سالگى در همانجا درگذشت او براى تحصیل و فراگرفتن حدیثبه مکه و سرحدات وبصره و سایر شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سالمنزوى و خانهنشین گردید و کتابهائى نوشت از جمله «الابانه على اصول السنهوالدیانه» (11) او عالم کجاندیش بود که زیارت و شفاعت پیغمبر(ص) را انکارکرد. وى معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر(ص) سفر معصیت مىباشد و بایدنماز را در این سفر تمام خواند و قصر آن جایز نیست (12) . همچنین عقیده داشت کههرکس سفر به زیارت قبور انبیاء و صالحان را عبادت بداند، عقیده او مخالف سنتپیغمبر(ص) و برخلاف اجماع مىباشد. «خطیب بغدادى» شرح حال ابن بطه را ذکرکرده و ایرادهائى به او وارد آورده است، و گفته روایات او ضعیف است . «ابن جوزى» که ناشر افکار اوست، به ایردهاى خطیبجواب داده است (15) . «ابن تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» اهم عقائد خود رااز او گرفتهاند. [14]
اعتقادات کلا می وهابیت :
ایشان از ظاهر آیات و روایات برداشتی که می کردند ، خداوند را دارای اعضا وجسم می دانستند که بعضی از اینها را از قول ابن تیمیه (مهمترین پیرو ومبلغ وهابیت ) اشاره می کنیم : 1- خداوند از آسمان آخرت به آسمان دنیا می آید وبه بند گان خود می گوید : آیا استغفار کننده ای است که او را بیامرزم .
2- خداوند در روز قیامت به صحرای محشر می آید ، فجر استشهاد می کنند .
12
3- خداوند به هریک از مخلوقات خود به هر نحوی که بخواهد نزدیک می شود .
4- زیارت قبور پیامبران وائمه حرام است و شرک می باشد .
5- مسجد سازی کنار قوم اولیا حرام است .
6- زنان حق رفتن به زیارت اهل قبور ائمه وگذشتگان خود را ندارند .
7- توسل به اولیای الهی حرام است .
8- اعتقاد به ظهور مهدی مضحک است . چطور یک کودک 5 ساله می تواند تا این مدت زنده بماند .
9- بزر گداشت میلاد و وفات وشهادت اولیا ء خداوند بدعت است .
10- مر گ فنای انسان است .
11- نذر بر اهل قبور حرام است .
12- کشتن هفت شیعه برای دخول به بهشت مستحب است .[15]
ریشه های وهابیت در قرون اولیه اسلامی :
1- معاویه بن ابوسفیان متوفای 60 ه .ق
2- مروان بن حکم متوفای 61 ه. ق
3- حجاج بن یوسف متوفای 95 ه .ق
4- بر بهاری متو فای 329 ه . ق
5- ابن بط متوفای 387 ه . ق
6- ابن تیمیه متوفای 728 ه . ق
7- محمد بن عبد متوفای 1205 ه .ق [16]
13
پیشگویی رسول گرامی (ص ) از ظهور وهابیان :
روری پیامبر گرامی فرمود خدایا منطقه شام ویمن را بر ما مبارک گردان ، صحابه گفتند : منطقه نجد را چطور ؟ حضرت سخن خود را تکرار فرمود و صحابه را از نجد پرسیدند . حضرت در مر حله سوم فر مودند : در نجد ز لز له ها و فتنه ها به وقوع خواهد پیوست ، وشاخ شیطان از آنجا طلوع خواهد کرد . عینی از علمای بزرگ اهل سنت و شارح صحیح بخاری می نویسد : مراد از شاخ شیطان ، امت وحزب شیطان می باشد .[17]
جنایات وهابیت در طول تاریخ :
1- قتل وغارت وهابیان در منطقه نجد
الف : کشتار مسلمانان وقطع نخلها وغارت مغازه ها
ب : به آتش کشیدن محصولات زراعی
ج : سقط جنین زنان باردار
د : کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگی وتشنگی
ه- کشتار فراریان
و- کشتن موذن به جرم درود بر پیامبر
2- کشتار بی رحمانه شیعیان کربلا
3- حمله به نجف اشرف
4- تخریب آثار بزرگان در مکه
5- آتش زدن در کتا بخانه های بزرگ
6- تصرف مدینه منور
7- تخریب قبور طائف ومکه
8- تخریب قبور ائمه بقیع
14
9- قتل عام مردم طایف
10 کشتار عمومی اهل سنت
11- قطع مناسبات تجاری با کشورهای غیر وهابی
12- کشتار حجاج بیت الحرام یمین، ایرانی ،حجاج مصری در منی ، حجاج بحرینی
13- کشتار مردم بی دفاع اردن
14- کشتار عزاداران امام موسی کاظم (ع )
15- جنایت های طالبان وهابی در افغانستان
16- وهابیت وانفجار در در اهواز
17- انفجار بزرگ در مسجد تاریخی براثا[18]
وهابیت عامل تفرقه میان امت ها :
امت اسلامی با همه اختلافات فکری که در گرایش های مذهبی داشت با الهام از رهنمودهای حیات بخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید ودر پرتو کلمه توحید وتوحید کلمه در برابر تهاجم سنگین دشمنان قسم خورده اسلام استوار بماند ولی با کمال تاسف با برنامه ریزی مبانی فکری وهابیت در قرن 7 و8 ه . ق این وحدت در هم شکسته شد وبا اتمام نادرست بدعت وشرک به مسلمانان ، ضربه های جبران ناپذیری به حقوق بهم پیوسته آنان وارد ساخت ونابودی آثار بزرگان دین ومانعت از شعائر وجلوگیری از توجه مردم به انبیا و اولیای الهی ، اهداف شوم دشمنان دیرینه اسلام را عملی ساخت .
15
محمد بن عبد الوهاب وضربه به وحدت اسلامی :
محمد بن الوهاب بنیانگذار ومروج انکار وهابیت در قرن 12، مسلمانان را به جرم توسل به انبیا واولیای الهی ، مشترک قلمداد کرد وفتوی به تکفیر آنان داد . خونشان را حلال وکشتن آنان را جایز واموال آنان جزء غنایم جنگی به حساب آورد که در نتیجه این فتوا هزاران مسلمان بی گناه به خاک وخون کشیده شدند . [19]
مراجع عظام تقلید وتفکر انحرافی وهابیت :
الف) نظرامام خمینی(ره):
امام خمینی (ره)می فرمایند:مگر مسلمانان نمی بینندکه امروز مراکزوهابیت درجهان به کانون های فتنه وجاسوسی مبدل شده اندکه ازیک طرف اسلام اشرافیت،اسلام ابوسفیان،...واسلام آمریکایی راترویج می کنندوازطرف دیگرسربرآستان سرورخویش آمریکای جهانخوار می گذارند.
ودروصیتنامه سیاسی الهی خود می نویسد:
ومیبینیم که ملک فهد هرسال مقدارزیادی ازثروت های بی پایان مردم راصرف طبع قرآن کریم ومحال تبلیغات مذهب ضدقرآنی می کندووهابیت،این مذهب سراپابی اساس وخرافاتی راترویج می کند،ومردم وملتهای غافل راسوق وسوی ابرقدرتها می دهدوازاسلام عزیز وقرآن کریم برای هدم اسلام وقرآن بهره برداری می کند.
16
ب) نظر مقام معظم رهبری:
مقام معظم رهبری می فرماید:ازاول، وهابیت رابرای ضربه زدن به وحدت اسلام وایجاد پایگاهی- مثل اسرائیل- دربین جامعه ی مسلمان هابه وجود آوردند.همچنان که اسرائیل رابرای اینکه پایگاهی علیه اسلام درست کنند،بوجود آوردند،حکومت وهابیت واین رؤسای نجدرابه وجود آوردندتاداخل جامعه ی اسلامی،مراکز امنی داشته باشندکه به خودشان وابسته باشدومی بینید هم که وابسته اند.
الان این سلاطینی که دربقعة الاسلام وهابی هستند،ازاین که به وابستگی ورفاقت وطرفداری خودشان ازسیاست های دشمنان اسلام- یعنی آمریکا- تصریح کنند،ابایی ندارندوآن راپوشیده نمی دارند.
ج: نظر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی :
برای همه آگاهان روشن است که وهابیت ، که به اتفاق همه گروههای مسلمین ، از اسلام خارج است ومولود کفر یهود می باشد ، هیچ فلسفه وجودی بهجز مخالفت با اسلام وقرآن وایجاد تفرقه میان مسلمین ندارد . این گروه نه تنها به دنبال هدم مظاهر مقدس شیعه ، بلکه در صدد از بین بردن همه آثار ومقدسات اسلامی ، از جمله مر قد نبی اکرم (ص ) است وروزی قر آن وکعبه مقدسه را نشانه خواهند رفت . [20]
دلیل مخالفت اهل سنت با وهابیت :
افکار خشک وجمود فکری مسلک وهابیت وافراط گری در اعمال و آداب معاشرت و رفتار وبدعتهای آشکارشان موجب گردید که بین مذاهب اربعه اهل سنت هیچ جایگاهی نداشته باشندوهرروز به انزواکشیده شوند ولی پیشرفت ظاهری آنها
17
تنهابه دلیل دلارهای نفتی آل سعودوحمایتهای معنوی ومادی استکبار جهانی ازآنهادرجهت ایجاداختلاف بین مسلمین درراستای اغراض پلیدشتان بستگی داردلذاتجربه نشان داده که تندروی وافراطی گری درهیچ یک ازجوامع دینی وغیردینی خریداری ندارد.واین مرام ومسلک راجزوهیچکدام ازفرقه های اصلی وفرعی اسلامی به حساب نمی آورند. [21]
وهابیت وخداشناسی:
1- ابن تمیه ناشرافکارتجسیم (اعتقادبه جسمانیت خداوندمتعال)
2- هیئت عالی افتای سعودی وجسمانیت خداوند تعالی :
هیئت عالی افتای سعودی می گوید چون درباره جسمانیت خداوند نفیاًواثباتاً درروایات گفت وگونشده است.بنابراین نبایدسخن گفته شودچون صفات خداوند توفیقی است.
3- خدای وهابیت می خندد
4- خدای وهابیت ازعرش به زیر می آید(ازآسمان دنیا فرودآمدن)
5- خدای وهابیت باچشم قابل رویت
6- خدای وهابیت می تواندبرروی پشه قرار گیرد
7- خدای وهابیت نوجوان وموفرفری است
8- خدای وهابیت مبتلا به درد چشم می شود
9- خدای وهابیت باپیامبرمصاحفه می کند
10- خدای وهابیت غیرازریش وعورت همه چیز دارد
11- پیامبروهابیت درکنارخدای آنان جلوس می کند
12- خدای وهابیت چهار انگشت بزرگترازعرش است
18
13- کرسی دراثرسنگینی خدای وهابیت ناله می کند
14- خدای وهابیت دوان دوان راه می رود
وهابیت وتکفیرمسلمانان(متهم ساختن مسلمانان به کفروشرک):
1- ابن تمیه وتکفیرمسلمانان وکشتن آنها
2- محمدبن عبدالوهاب وتکفیرمسلمین وجهادباآنان
3- اطلاق مشرک،کافروبت پرست برمسلمانان
4- شهادت برکفرمسلمانان،شرط ورودبه آیین وهابیت
5- حکم به کفروارتدادبه امت
6- تطبیق آیه کمال برآیین وهابیت
7- فتوای ابن جبرین برکفرشیعه
8- اعلام رسمی جهاد علیه شیعه
9- فتوای هیئت عالی افتای سعودی برکفرشیعه
10- زرقاوی وفتوای جهادعلیه شیعه
11- فتوای مفتیان وهابی برحرمت دفاع ودعابرای حزب الله[22]
شباهت وهابیها به خوارج:
از نظر محققان، مسلک وهابیتشباهت زیادى با مسلک خوارج دارد و چنین مىنماید که کیش وهابى ادامه تاریخى فکر خارجیگرى و اندیشه خوارج است. و مىدانیم که فرقه خوارج
19
در جنگ صفین از جریان حکمیت پیدا شد که خود داستان مفصلى دارد ریشه اصلى و پایه اعتقادات خوارج را چند چیز تشکیل مىدهد:
1- تکفیر على علیه السلام و عثمان و معاویه و اصحاب جمل و اصحاب تحکیم، بهطور کلى کسانى که به حکمیت رضا دادند.
2- تکفیر کسانى که قائل به کفر کسانى که یادآور شدیم، نباشند.
3- ایمان تنها عقیده قلبى نیست، بلکه عمل به اوامر و ترک نواهى، جزء ایمان است.
4- وجوب قیام و شورش بر ضد حاکم وامام ستمگر.
این گروه آشوبگر و شورشى با این عقاید تند افراطى به جائى رسیدند که تمام مسلمانان را کافر و همه را مهدورالدم و مخلد در آتش مىدانستند.
مرحوم علامه امین در کتاب گرانقدر «کشفالارتیاب فى اتباع محمد بن عبدالوهاب» درباره شباهتهاى وهابیها به خوارج بحث نسبتا مفصلى دارد که خلاصه آن را در اینجا ذکر مىکنیم:[23]
20
1- شعار خوارج این بود که: «لا حکم الا لله» (حکومتى جز حکومتخدا نیست) و این کلمه حقى است که از آن باطل اراده شده است. چنانکه امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: آرى این کلمه به خاطر مطابقتى که با قول خداوند «ان الحکم الا لله» دارد، کلمه حقى است ولى از آن باطل اراده شده است، مقصود خوارج از این کلمه این است که کسى نمىتواند امیر و حاکم باشد و در مسائل دینى نمىتوان به «حکمیت» پرداختبدینجهتحکمیت صفین را کفر و گناه مىپنداشتند در صورتى که در خود قرآن مردم در موارد اختلاف به حکمیت و داورى فرا خوانده شدهاند آنجا که مىفرماید:
«و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها..» . «هرگاه ترسیدید که میان زن و شوهر اختلاف پدید آید، داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن برگمارید» .
و در آیه دیگر مىفرماید:
«...یحکم به ذوا عدل منکم..» .
«دو نفر عادل از شما داورى کند و حکم نماید» .[24]
21
همچنین شعار وهابیها این است که : «لا دعاء الا لله، لا شفاعة الا لله، لا توسل الا بالله، لا استغاثة الا بالله و...» دعا، شفاعت، توسل و مددخواهى جز از خدا و براى خدا نیست و این سخن، درست است ولى وهابیها منظور نادرستى از آن اراده کردهاند.آرى دعا، شفاعت، توسل واستغاثه از خداست و در حقیقتخداست که خوانده مىشود و براى رفع ناملایمات و بدیها و جلب فائده، تنها به او توسل مىشود و کمک و مددکار واقعى او است و امر شفاعتبه دست اوست. اما مقصود وهابیان آن است که نباید کسى را که خداوند بزرگش کرده، باخواندن او، ما نیز او را بزرگ بداریم و به او توسل بجوئیم تا در پیشگاه خداوند براى ما شفاعت کند و براى ما دعا نماید.2- شباهت دیگر وهابیان با خوارج آن است که خوارج خیلى به ظاهر مقدس بودند و نسبتبه نماز و تلاوت قرآن اهتمام زیاد مىورزیدند، حتى از کثرت سجده، پیشانى آنها پینه بسته بود و طالب حقیقتبودند. چنانکه امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود:
«لا تقاتلوا الخوارج بعدى فلیس من طلبالحق فاخطاه کمن طلب الباطل فاصابه» . [25]
«پس از من با خوارج نجنگید، زیرا کسى که در جستجوى حق بوده و خطا کرده مانند کسى نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است» .آرى خوارج مردمانى بودند که شدیدا از محرمات اجتناب مىکردند تا آنجا که یکى از آنان خوکى را با شمشیر کشت، دیگرى اعتراض کرد و گفت: این عمل تو فساد در روى زمین است و باز یکى در سر راه خود خرمائى پیدا کرد و آن را برداشت و در دهان گذاشت دیگرى رسید و خرما را از دهان او بیرون آورد که چیز حرامى خوردى! !وهابیها نیز این چنیناند به ظاهر تعصب در دین دارند و در مسائل دینى سختگیرند، نماز را به موقع مىخوانند و در عبادت خدا خود را خسته مىکنند و در طلب حقاند ولى راه خطا مىپیمایند و از محرمات شدیدا اجتناب مىنمایند تا آنجا که ازتلگراف که حکم شرعى آن معلوم نیست، استفاده نمىکنند از شواهد تعصب و مقدسمآبى آنها آن که من خودم یک نفر نجدى (وهابى) را دیدم ریالهاى جدید را با ریالهاى کهنه با تفاوت صرف مىکرد، مردى خواستبه او ریال قدیم با اضافه ریال جدید [26]
23
بدهد، وهابى فورا گفت: نه هرگز این رباست. دلال یهودى همراه او بود وقتى که خواست از او جدا شود، یهودى گفت: ما را دعا کن. گفت: خداوند تو را هدایت کند، آنگاه رو به من کرد و گفت: این مرد یهودى است.3- شباهتسوم وهابیها با خوارج این استخوارج جز خود، بقیه مسلمانان را کافر مىدانستند و مىگفتند کسى که مرتکب گناه کبیره مىشود، در آتش مخلد خواهد بود و همچنین خون و مال مسلمانان جز خود را حلال مىدانستند و فرزندان آنها را اسیر مىکردند و مىگفتند کشور اسلامى اگر گناه کبیره در آن آشکار گردد، تبدیل به کشور کفر مىشود. آنان عبدالله بن خباب صحابه پیامبر را که روزه بود و قرآن به گردن خود حمایل کرده بود، با همسرش که آبستن بود، بىرحمانه کشتند و شکم زنش را پاره کردند زیرا که او از على بن ابیطالب علیه السلام تبرى نجست و به او گفتند به حکم همین قرآنى که حمایل کردهاى، تو را مىکشیم! آرى او را در کنارنهر آب سر بریدند و خونش را بر جوى روان ساختند. خوارج هرگاه زنان مسلمان را اسیر مىگرفتند آنها را میان خود خرید و فروش مىکردند و ...[27]
وهابیها نیز وضعى مشابه آنها را دارند، آنان سایر مسلمانان را مشرک مىدانند و خون و مال آنها را حلال مىشمارند و مسلمانان را مشرک خطاب مىکنند و کشورهاى اسلامى را سرزمین کفر معرفى مىنمایند و هجرت از آنها را لازم و ضرورى مىدانند و کسى را که نماز راترک کرده، اگرچه منکر آن نباشد، واجبالقتل مىشمارند .
سلیمان بن عبدالوهاب در رسالهاى که در رد برادرش محمد بن عبدالوهاب نوشته، مىگوید: ابن قیم گفته خوارج دو ویژگى داشتند که به جهت آن از سایر مسلمانان و پیشوایان آنان جدا شدند:نخست آن که از سنت فاصله گرفته و آنچه را که سنت نیست، سنت پنداشتند.دوم این که مسلمانان را به سبب ارتکاب گناه کافر دانستند و در اثر آن حکم به حلیتخون و مال آنها دادند و سرزمین اسلام را سرزمین کفر شمردند.پس سزاوار است که مسلمانان از این دو اصل و پایه غلط برحذر باشند و از نتایج آن دو اصل: دشمنى مسلمانان و لعن و سرزنش آنان و حلال شمردن خون و مال آنها و بهطور کلى از هر بدعتى، بپرهیزند [28]
و این ویژگى که او براى خوارج گفته است، بعینه در وهابیان وجود دارد.
4- همانطورى که وهابیها در شبهههاى خود به ظاهر برخى از آیات که به زعم آنها به کفر مرتکب کبیره دلالت دارند، استناد کردهاند وهابیها نیز در این شبهه به ظواهر بعضى آیات و ادله که گمان مىکنند بر حرمت و شرک بودن اشتغاثه و استعانت از غیر خدا، دلالت دارند، تمسک جستهاند، چنانکه در بحث از عقائد وهابیان بیان شده است.5- خوارج جنگ و قتال و قیام بر ضد حکام اسلام را حلال مىشمارند زیرا به عقیده آنها، همهآنها ائمه ضلال و گمراهى هستند، عقیده وهابیها نیز همینطور است.
6- خوارج باکى ازمرگ نداشتند و آن را با آغوش باز استقبال مىکردند زیرا چنان مىپنداشتند که پس از مرگ به بهشتخواهند رفت. گویند یکى از آنها در جنگ نیزهاى خورد و او همینطور خود را به دشمن رسانید و او را بکشت و این جمله را مىخواند: «و عجلت الیک رب لترضى!» «به سوى تو پروردگارا شتاب کردم تا از من خشنود شوى» .[29]
26
وهابیها نیز در میدان جنگ از خودگذشتگى و فداکارى نشان مىدهند و به گمانشان اگر مردند راهى بهشت مىشوند و در جنگ این رجز را مىخوانند: «هبت هبوبالجنة; وین انتیا باغیها» .7- خوارج مردمان قشرى و کوتهنظر و کودن بودند، در عینحال که از خوردن خرمائى که در سر راه افتاده بود، خوددارى مىکردند و کشتن خوک وحشى را در بیابان، فساد در زمین مىپنداشتند ولى کشتن صحابى پیامبر را که روزهدار بوده و قرآن به گردن داشته واجب مىدانستند و تمام مسلمانان را کافر تصور نموده و هرگناه کبیره را کفر تلقى مىکردند. روزى گروهى از مسلمانان با خوارج روبهرو شدند، خوارج از آنها پرسیدند، شما کیستید؟ یکى از مسلمانان که خیلى باهوش بود، گفت: بگذارید من پاسخ دهم. او چنین پاسخ داد: ما طائفهاى از اهل کتاب هستیم به شما پناه آوردهایم تاکلام خدا را بشنویم، سپس ما را به نقطه امنى برسانید. خوارج به همدیگر گفتند پیمان پیامبر رامحترم بدارید [30]
27
مقاله در مورد حج سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز ""یا امام خامنه ای و تعالی تا تاریخ 22 اردیبهشت ماه در سفر حج می چند مقاله در مورد در چاپ مقاله. مقاله ای در مورد امام زمان یک عـــمر در پــــــی تـــو سفـــر به حج مشرف شدم؛ اما در مقاله ای در مورد در پــــــی تـــو سفـــر چندی به قصد حج به راه افتادیم. در مسیر در مورد آیات حج سوره بقره می ره آورد سفر جرعه ای از صهبای حج مقاله، زیارت در مقاله ای در مورد طبرى در سفر باید دوباره به زیارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در مقاله ای در مورد ایشان مهیای سفر شدم و پس از چندی به قصد حج به راه افتادیم. در مسیر مطالب مشابه :
مقاله در مورد حج الوداع و غدیرخم
سفر حج
مقاله ای در مورد امام زمان
مقاله ای در مورد امام زمان
معرفی برخی کتب مفید در زمینۀ حج
مقاله ای در مورد وهابیت
مقاله ای در مورد حضرت مهدی(عج)
برچسب :
مقاله ای در مورد سفر حج